شمارهٔ ۳۱۸ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)
نیست دلی کز غم تو خسته نیست
با سر زلفین تو وابسته نیست
نقش رخت مینرود از خیال
زآنکه غم عشق تو بربسته نیست
پیش رخ خوب تو در بوستان
هیچ گلی نیست که او دسته نیست
نیست شبی کز غم هجران تو
روی من از خون جگر شسته نیست
رفت دلم بر در عطّار شوق
چون دهن تنگ تو یک پسته نیست
چون قد و بالای تو سروی دگر
بر لب سرچشمهٔ جان رُسته نیست
روی به درگاه نیازش بمال
در دو جهان زآنکه درش بسته نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از غم و عشق صحبت میکند و به شدت وابستگی خود به محبوب را بیان میکند. او اذعان دارد که هیچ دلی از غم عشق بیخبر نیست و هیچ زیبایی جز چهره محبوب در ذهنش نقش نمیبندد. همچنین، هیچ شبی نیست که او از غم دوری معشوق غمین نباشد. شاعر در آرزوی وصال و نزدیکی به محبوبش است و به کشف زیباییهای او اشاره میکند که در دنیای دیگری مثل او وجود ندارد. در نهایت، او از درگاه معشوق درخواست میکند که درهای محبت را باز کند.