شمارهٔ ۳۲۴ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
در سر زلف تو ای دوست چه شرهاست که نیست
در دهان نمکینت چه نمکهاست که نیست
در غم هجر تو ای سرور خوبان جهان
در کدامین دل و جان خون جگرهاست که نیست
در کمال رخ تو نسخهٔ جان میبینم
از دعای من مسکین چه اثرهاست که نیست
جان ز من خواسته بودی و متاعیست حقیر
ای فدای کف پای تو چه سرهاست که نیست
صبح روی تو چو خورشید جهان افروزست
در سر زلف چو شام تو چه سرهاست که نیست
ای صبا از چمن جان و زبان بلبل
چه شنیدی و چه آشوب و خبرهاست که نیست
گفت گل میرسد اینک به هوای رخ گل
در کدامین دل از آن روی شررهاست که نیست
بنگر در صفت صنع الهیت دوست
در رخ چون خور دلبر چه نظرهاست که نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهی عشق و زیبایی معشوق است. شاعر به دلبستگی و غم ناشی از دوری از معشوق اشاره میکند و زیباییهای او را ستایش میکند. در هر بیت به نوعی از عواطف و احساسات اشاره میشود که نشاندهندهی عشق عمیق شاعر به معشوق و تأثیر او بر دل و جان اوست. شاعر همچنین به اثرات دعا و آرزوهای خود اشاره میکند و از زیبایی و نور معشوق در مقایسه با روز و شب میگوید. در نهایت، زیباییهای معشوق و تأثیر آن بر دلها را توصیف میکند و به قدرت عشق و زیبایی الهی اشاره مینماید.