شمارهٔ ۳۲۵ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
مرا در درد عشقت چارهای نیست
ترا پروای هر بیچارهای نیست
به جست و جوی آن ماه دل افروز
ز خان و مان چو من آوارهای نیست
به دست غم گرفتارم چه چاره
من بیچاره را غمخوارهای نیست
دلت بر حال زار من نبخشید
چنان دل هیچ سنگ خارهای نیست
دریغا آن دو زلف مشک رنگت
که اندر شانهٔ ما تارهای نیست
چه خوش وقتست وقت گل به بستان
دریغا دور گل هموارهای نیست
به جور عشق و اندوه رقیبان
جهان را جز تحمّل چارهای نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این غزل از درد و رنج عشق خود سخن میگوید و به احساس تنهایی و پریشانی ناشی از آن اشاره میکند. او میگوید که هیچ کس برای او نگران نیست و در جستجوی معشوقش مانند آوارهای است. او به غم و اندوه خود شاکی است و میگوید که دل کسی بر حال او نرم نمیشود. شاعر به زیبایی معشوق و زلفهایش اشاره میکند و رویای وصال را دور از دسترس میبیند. در نهایت، او به سختیها و رقابتهای عشق اشاره میکند و میگوید که در این دنیا تنها باید تحمل کرد.