نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۳۳ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

جهان تا هست خالی از غمی نیست

به ریش خاطر او مرهمی نیست

غمش همدم بود از جور ایام

که تا دانی که او بی همدمی نیست

دمادم غم ز دل خالی نباشد

بر این مسکین دل من یک دمی نیست

نمی‌یارم ز دست غم زدن دم

در این دم بین که این بی همدمی نیست

ز جور روزگارم نیست یک دم

که آن دم بر دل تنگم غمی نیست

به بستان جهان سروی نروید

که از باد فنا در وی خمی نیست

چو بالایت ز من بشنو سخن راست

حدیث ما، در او بیش و کمی نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به بیان غم و اندوه حاکم بر زندگی می‌پردازد. او می‌گوید که در زندگی هیچ‌چیز بدون غم نیست و غم همواره همراه انسان است. دل او همواره پر از غم است و نمی‌تواند از آن رهایی یابد. او از بی‌همدمی و تنهایی خود شکایت می‌کند و می‌گوید که در هیچ لحظه‌ای از روزگار، آرامش و شادی را تجربه نکرده است. شاعر به نوعی به ناپایداری و زودگذر بودن دنیا اشاره می‌کند و می‌گوید که همه چیز تحت تأثیر فنا و زوال قرار دارد. در نهایت، او از دیگران می‌خواهد که حقیقت دل‌تنگی‌اش را درک کنند، زیرا سخنانش نشان‌دهنده عمق غمش است.