نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۴۸ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

نسیم باد بهارست یا هوای بهشت

بهشت چیست وصال نگار حور سرشت

نوای بلبل و آواز چنگ و نغمهٔ عود

خوش است و خوش بود آبی روانه بر لب کشت

بهشت روی تو ما را مدام می‌باید

به اختیار بگو تا بهشت را که بهشت

اگرچه هیچ نمی‌دانم این قدر دانم

که ناز خوب نباشد یقین ز مردم زشت

ز جان نمی‌رودم عشق و در ازل گویی

خدای مهر تو و خاک من به هم بسرشت

ز سرگذشت نکردم سپاس و می‌دانم

که بر سر من از اینسان قضای خوب نبشت

ز استخوان نکنم مهر تو برون ای جان

اگر زنند ز خاک جهان جهانی خشت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف زیبایی‌های بهشت و عشق می‌پردازد. شاعر به بهشتی که در وصال محبوب و زیبای خود می‌یابد اشاره می‌کند و از خوشی‌ها و شادی‌های ناشی از این عشق سخن می‌گوید. او به نوازش‌های طبیعت و صدای بلبل و آوای سازها اشاره دارد که همگی نشان از زندگی و نشاط هستند. شاعر تأکید می‌کند که عشق و زیبایی واقعی از درون انسان‌ها ناشی می‌شود و نمی‌توان به راحتی از عشق دل بر کَند. در نهایت، او به تقدیر و سرنوشت خود اشاره می‌کند و از این که عشق او به محبوب در وجودش به شدت پایدار است، صحبت می‌کند.