نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۵۲ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

ای دل چه کنم چو یار برگشت

وز عهد خود آن نگار برگشت

در دست نماند نقش و رنگی

کاو نیز چو روزگار برگشت

غم بود مرا نصیب از آن یار

زان روی که غمگسار برگشت

بر خاک رهش نشسته بودم

چون دیده ز ره گذار برگشت

هرکس که کند به گل تعشّق

دیدی که ز نوک خار برگشت

بربسته هزار دل به فتراک

آن یار چو از شکار برگشت

آنجا که وفا و عهد باشد

دیدی که کسی ز یار برگشت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به احساسات خود پس از برگشت یار اشاره می‌کند. او از غم و اندوهی که به خاطر جدایی و ناپایداری عشقش احساس می‌کند، سخن می‌گوید. شاعر می‌گوید که هرچند تلاش کرده تا وفادار بماند و عشق را زنده نگه‌دارد، اما در نهایت از شرایط ناامید شده و به غم خود اذعان دارد. او همچنین به این نکته اشاره می‌کند که در عشق، هرگاه که چیزی خراب شود، غالباً برمی‌گردد و نشانه‌ای از وفا وجود ندارد. به طور کلی، این شعر تمی از ناامیدی و غم ناشی از عشق ناپایدار را منعکس می‌کند.