شمارهٔ ۳۵۵ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
راست گویم مُرْوَت از عالم برفت
شرم از چشم بنی آدم برفت
هم کم و بیشی وفا در خلق بود
آن نشد بیش این زمان و کم برفت
همدمم غم بود اندر هجر تو
شکر کز وصل تواَم همدم برفت
ای بسا دردی که بودم از غمت
یافتم وصل ترا دردم برفت
آمد امّا پیش ما ننشست دوست
پرسشی فرمود و هم در دم برفت
از فراقش باز بر خاکم نشاند
در غمش از دیدهٔ ما دم برفت
آفتاب روز وصلش باز شد
بار دیگر از جهان شبنم برفت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از فقدان وفا و مروت در جامعه صحبت میکند و از کمارتباطی و دوری از محبوبش شکایت دارد. او ابراز میکند که غم و درد جداییاش را تحمل کرده، اما وقتی به وصال محبوب میرسد، غمهایش نیز از بین میروند. در نهایت، به این نتیجه میرسد که لحظات خوشی که میتواند با دوستش سپری کند، بهسرعت میگذرد و دوباره حسرت جدایی را احساس میکند. شاعری بر احساسات عمیق انسانی، از قبیل عشق و فراق، تأکید میکند.