نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۵۶ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ما را چو از نظر قد سرو روان برفت

خون دل از دو دیدهٔ جانم روان برفت

تا آن قد چو سرو برفت از نظر مرا

جان رفت از بر من و در پی روان برفت

بعد از هزار وعده نیامد دمی برم

ننشست یک زمان بر ما، در زمان برفت

هرچند لابه کردم و گفتم دمی مرو

نشنید قول ما و چو تیر از کمان برفت

چندان دو دیده اشک ببارید در غمش

کز خون دیده‌ام به جهان ناودان برفت

ننشست خاطرم به بهشت برین دمی

تا از دو دیده صورت آن دلستان برفت

تا تو ز پیش دیدهٔ ما رفته‌ای به ناز

ای سرو راستی که قرار از جهان برفت

یک دم نرفت از نظر ما خیال سرو

تا در چمن ز پیش دو چشمم جهان برفت

گویند کس ندید که از جسم رفت جان

دیدم به چشم خویش ز پیشم که جان برفت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر حالتی از اشتیاق و اندوه شاعر است. او از رفتن محبوبش به مانند رفتن یک سرو زیبا سخن می‌گوید و احساس می‌کند با رفتن او، جانش نیز رفته است. شاعر در بیان احساس خود به شدت تحت تأثیر است و به رغم وعده‌هایی که داده شده، محبوبش هنوز به نزد او بازنگشته است. اشک‌های او مانند خون جاری است و او به شدت بی‌قرار و غمگین است. او می‌گوید که هیچ‌گاه نتوانسته است به آرامش دست پیدا کند و حتی تصور محبوبش نیز از ذهنش بیرون نمی‌رود. در نهایت، او به درد فقدان محبوب اشاره دارد و می‌گوید که جانش به چشم خود می‌بیند که محبوبش رفته است.