نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۶۴ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

دو دیده از رخ چون آفتاب آب گرفت

ترا چو بخت من ای دوست از چه خواب گرفت

چرا تو روی خود از چشم ما بپوشانی

که دیده و که شنیده که مه نقاب گرفت

به لابه گفتم کامم بده از آن لب لعل

ز روی لطف مرا ساغری شراب گرفت

خیال قامت آن سرو چون نگار ببین

درون دیدهٔ ما آمد و سراب گرفت

دو زلف سرکش شوخت ز جیب تابنده

مگر ز آتش رخسار یار تاب گرفت

ز آهم ار بنشیند بر آینه گردی

فغان ز خلق برآید که ماهتاب گرفت

به نوبهار کسی را که نیست عقل معاش

به گوشهٔ چمنی شد کنار آب گرفت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از دلبستگی و دلشکستگی خود نسبت به یک دوست می‌گوید. او از زیبایی و جذابیت این دوست صحبت می‌کند و به تاثیری که بر او گذاشته اشاره دارد. شاعر از درد فراق و آرزوی وصال با یارش سخن می‌گوید و توصیفاتی از زیبایی‌های او همچون چهره و قامتش ارائه می‌دهد. در نهایت، شاعر به بی‌عقلی و عدم توجه به واقعیت در نوبهار اشاره می‌کند و به نوعی ناامیدی از عشق و زندگی اشاره دارد.