شمارهٔ ۳۶۵ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
دستم ز غمت نگار بگرفت
از دیده و ره گذار بگرفت
مهجور دو دیدهٔ جهان بین
بی دیدن تو غبار بگرفت
مهر رخ تو در این دل من
ای دیده به روزگار بگرفت
ناخورده شرابی از لبانت
از چشم تواَم خمار بگرفت
ناچیده گلی ز باغ وصلت
سرتاسر دیده خار بگرفت
دل رفت و دو دست شوق بر سر
شست سر زلف یار بگرفت
از عشق جهان فغان برآورد
وز نام تو افتخار بگرفت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساس عمیق عشق و دلتنگی شاعر نسبت به معشوقش است. شاعر از غم و اندوهی که در اثر دوری از معشوق به او دست داده، سخن میگوید. او تصویرگر چشمان و دل خود است که به خاطر نبودن معشوق، غبار غم بر آن نشسته است. عشق به معشوق موجب میشود که شاعر از چیزهای زیبای زندگی خود محروم شود و حالتی از خمار و افسردگی بر او مستولی شود. در نهایت، عشق به معشوق سبب میشود که شاعر احساس افتخار و فریاد از عشق کند.