شمارهٔ ۳۷۲ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
آن دل نگویمش که در او یاد او نرفت
تا مهر روی دوست به جانش فرو نرفت
روزی نرفت بر من مسکین ز هجر او
کز آب دیدهام همه شب خون به جو نرفت
بر آتش فراق تو ما را جگر بسوخت
زین سوخته بگوی کجا بُد که بو نرفت
عمرم برفت در غم هجران آن صنم
وان عمر نازنین ز سر گفت و گو نرفت
گر رفت یک سخن به زبانم ز بی خودی
باز آرزوی لطف خدا را به کو نرفت
شرح ستم چگونه توان داد بر دلم
آن چیست کز جفای بت تندخو نرفت
پای طلب به گرد جهان در دویدنست
کی بود یک زمان که در این جست و جو نرفت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به بیان درد و رنج عشق و فراق میپردازد. او از یاد محبوب و تأثیر عمیق آن بر روحش سخن میگوید و اظهار میکند که هرگز نتوانسته است از یاد او غافل شود. او روزها و شبها را با اشک و غم فراق محبوب سپری میکند و حتی با وجود تمام دردها و رنجها، هنوز آرزوی لطف خدا و وصل معشوق را در دل دارد. در نهایت، شاعر با احساس ناتوانی در توصیف دردش از جفای محبوب به دنبال راهی برای جبران زمانهای رفته و تلاش در جستوجوی عشق است.