نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۷۵ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

یکباره به ترک غم جانان نتوان گفت

و این مشکل هجران تو آسان نتوان گفت

گفتم که به نزدیک تو آرم غم دوری

لیکن سخن غم بر جانان نتوان گفت

دردیست مرا در دل و امکان دوا نیست

چون درد بدان مایهٔ درمان نتوان گفت

من مور ضعیفم، شده پامال فراقش

حال دل موری به سلیمان نتوان گفت

گفتند به عید غم او تحفه چه داری

قربان غم دوست بجز جان نتوان گفت

گویند که درباخت فلانی سر و سامان

در عشق حدیث از سر و سامان نتوان گفت

شاهیست در این شهر و جهانیست گدایش

احوال گدایی بر سلطان نتوان گفت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به بیان درد و غم فراق محبوب می‌پردازد و می‌گوید که بیان این احساسات بسیار دشوار و پیچیده است. او با استفاده از تشبیهات مختلف، از جمله "مور ضعیف" که زیر پای فراق محبوب له شده، از شدت درد و بی‌پناهی خود سخن می‌گوید. همچنین به این نکته اشاره می‌کند که هیچ تحفه‌ای برای غم محبوب جز جان خود ندارد و در نهایت به تضاد میان قدرت و فقر اشاره می‌کند، با این بیان که بیان درد گدایی در برابر سلطان نیز ممکن نیست. در کل، شعر احساساتی عمیق از ناامیدی و ناتوانی در بیان عواطف را به تصویر می‌کشد.