شمارهٔ ۳۷۸ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
در عشق تو تا چند کشم بار ملامت
اندیشه نداری مگر از روز قیامت
از کوی ملامت دل من رخت به در برد
تا کرد وطن در سر کویت به سلامت
در بحر غم عشق تو بیچاره دلم را
نه راه گریزست و نه یارای اقامت
چون پند رفیقان موافق نشنیدی
ای دل ندهد فایده امروز ندامت
بنواز به تشریف وصالت دل ما را
گر بنده نوازی ز سر لطف و کرامت
چون ملک دلم شد ز قدوم تو مشرّف
جان خود به چه ارزد که فرستم به اقامت
چشمان تو در گوشهٔ محراب دو ابرو
مستند و نشاید که کند مست امامت
گر جان جهان در عوض وصل بخواهی
ترکت نتوان کرد و کنم ترک تمامت
ای مردمک دیده ز شوخی ننشستی
تا شد دل تنگم هدف تیر ملامت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از عشق و رنجهای ناشی از آن سخن میگوید. او احساس میکند که انتقاد و ملامت دیگران برایش بیمعناست و تنها به فکر روز قیامت است. دل او از ملامتها بیخبر است و در عشق محبوب خود به آرامش رسیده است. او در دریاچه غم عشق، بدون راه فرار و اقامت، غرق شده و از پندهای دوستانش غافل است. شاعر به محبوبش ندا میدهد که با لطف و محبت به دلش شادی بخشد و بیان میکند که جانش در برابر وصال محبوبش بیارزش است. او به زیبایی چشمان محبوب اشاره میکند که نه تنها او را مست کرده بلکه حتی از عهده هدایت دیگران نیز برنمیآید. در نهایت، او اعتراف میکند که نمیتواند از عشق محبوبش دست بکشد و تمام دردها را به جان میخرد.