نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۸۰ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

کیست آن کس که تو را دید و نشد حیرانت

بعد از امروز سر ما و خط فرمانت

گر تو را رغبت جانست به ترکش اولی

قدمی نه که شوم بر سر ره قربانت

دست من گیر که از پای درآیم ورنه

بر سر راه اجل دست من و دامانت

ای دل غمزده با درد دلارام بساز

که همان درد به هر حال به از درمانت

چند افسوس و فریبم دهی ای جان و جهان

چند خواری کشم از حیله و از دستانت

گر ز گلزار رخت باد صبا بویی برد

مکن اندیشه چه نقصان بود از بستانت

گر تو باری ز سر ناز به بستان تازی

ای بسا دل که برد گوی خم چوگانت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

غزل بیانگر حسرت و حیرت عاشق نسبت به معشوق است. شاعر از آن کسی می‌پرسد که چگونه معشوق را دید و از زیبایی‌اش شگفت‌زده نشد. او در تلاش است تا نشان دهد اگر معشوق در پی جان او باشد، بهتر است که قدمی به نزد او بردارد. همچنین، شاعر به دل غمگینش توصیه می‌کند که با دردها بسازد، زیرا این دردها حتی از درمان بهتر هستند. او از فریب‌ها و نیرنگ‌های معشوقش شکایت دارد و می‌پرسد تا کی باید آن‌ها را تحمل کند. در نهایت، به زیبایی معشوق اشاره کرده و بیان می‌کند که اگر بادی از گلزار او بگذرد، نباید نگران نقصان باشد، زیرا زیبایی او دل‌ها را مجذوب می‌کند.