شمارهٔ ۳۹۲ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
بیا لطافت گل را ببین به وقت صبوح
که تا ز خوف بیاسایدم زمانی روح
به وقت گل دل خود را مدار تنگ ز غم
یقین بدان که درین موسمست عین فتوح
بسان بلبل شوریده دل ز بیم فراق
هزار ناله برآرم من از دل مجروح
به صبح در چمن گل شدم به گل گفتم
به مدح روی تو مادح منم تویی ممدوح
اگر جهان همه طوفان بگیرد او چه غمش
کسی که دست امیدش رسد به دامن نوح
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی و لطافت گل در صبح اشاره دارد و از احساس آرامش و شادابی ناشی از آن صحبت میکند. شاعر به خواننده میگوید که در این زمان نباید غمگین باشد، زیرا این فصل بهار، فصل پیروزی و شادابی است. او همچنین از عشق و شور و شوق خود میگوید و بر این نکته تأکید میکند که در صورت بروز مصائب، امید به کمک و نجات همیشه وجود دارد. در نهایت، شاعر به مدح و ستایش محبوب خود میپردازد و نشان میدهد که حتی در سختیها، امید و عشق او را سرزنده نگه میدارد.