شمارهٔ ۳۹۹ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
از کجا آمد این مبارکباد
که جهانی فدای جانش باد
بوی زلف نگارم آوردهست
کرد از این بوی خوش جهانی شاد
جان ما تازه گشت از این نکهت
کرد جان و دلم ز غم آزاد
جان شیرین کنیم از غم او
ای عزیزان و هرچه باداباد
یار مهروی را وفا نبود
یارب این رسم در جهان که نهاد
در زبانش جفا و دل بی مهر
حاصلش چیست عشق بی بنیاد
بندهٔ قامتش ز جان گشتم
تا بدیدم قدی چو سرو آزاد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به استقبال شادی و زیبایی پرداخته و از محبت و تأثیر آن بر جان و دل سخن میگوید. او به بوی زلف محبوبش اشاره میکند که شادی را به دنیای او آورده و زندگیاش را از غم آزاد کرده است. همچنین، از ناپایداری عشق و بیوفایی یار شکایت میکند و به تضاد بین زیبایی ظاهری و احساسات درون اشاره میکند. در نهایت، عشق خود را به محبوبی که مانند سرو آزاد است ابراز میکند و به فدای او بودن تصریح میکند.