نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۱۶ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

به بستان جهان ای سرو آزاد

ز جانت بنده گشتم تا شود شاد

از آن تا قدّ رعنای تو دیدم

ز چشم افتاد ما را سرو و شمشاد

چرا کندی ز بستانِ امیدم

درخت مهربانی را ز بنیاد

به کویت همچو خاک ره فتادیم

که یک روزت نظر بر ما نیفتاد

مکن زین بیش بر ما جور و خواری

برآرم ورنه از دست تو فریاد

ندارم بیش ازین صبر جفایت

به من تا کی پسندی جور و بیداد

سر و سامان و عرض و نام و ننگم

بدادم جمله از عشق تو بر باد

چه جای پند و قول هر حکیمست

که طشت عشق ما از بام افتاد

جهان را در سر و کار تو کردم

نیامد هیچت از جان جهان یاد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به احساس عشق و دلتنگی شاعر نسبت به محبوبش اشاره دارد. او از زیبایی و نامرادی محبوب سخن می‌گوید و از سختی و ظلمی که از طرف او متحمل می‌شود، گلایه مند است. شاعر به بستان و سرو آزاد تشبیه می‌کند و می‌گوید که او دیگر نمی‌تواند تحمل کند و از محبوبش می‌خواهد که بیشتر بر او سخت نگیرد. او به خاطر عشقش تمام دارایی‌ها و اعتبارش را از دست داده و از محبوبش انتظار محبت دارد. احساس ناکامی و ناامیدی در عشق، محور اصلی این شعر است که نشان‌دهنده تردید و درد شاعری است که تمام هستی‌اش را فدای عشق کرده است.