نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۱۹ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)

تا چند کنم جانا از دست غمت فریاد

زین بیش نمی‌آرم من طاقت این بیداد

من با غم هجرانت تا کی گذرانم روز

شاید که کنی یک شب از وصل خودم دلشاد

دیدم قد رعنایت گشتم ز میان جان

من بنده آن قامت هستی تو چو سرو آزاد

بخرام میان باغ تا قامت تو بیند

افتد ز قدم در دم هم طوبی و هم شمشاد

درآتش هجرانت ای دوست خبر داری

کاین خانهٔ صبر من برکند غم از بنیاد

حال دل مسکینم آخر که تواند گفت

ای نور دو چشم من در گوش تو غیر از باد

فریاد جهان سوزم افتاده به کوه و دشت

تا سوز غم عشقت در هر دو جهان افتاد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر درد و اندوه ناشی از جدایی و عشق ناکام است. شاعر از غم و فریادهای درونی خود می‌گوید و به سختی تحمل دوری محبوب اشاره می‌کند. او به زیبایی محبوب و آزادی‌اش نسبت به دیگران اشاره می‌کند و از احساس سوختن در آتش هجران سخن می‌گوید. در نهایت، او به نگرانی‌هایش از وضعیت دلش می‌پردازد و فریاد می‌زند که این غم در همه جا وجود دارد و زندگی‌اش را تحت تأثیر قرار داده است.