نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۱۷ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

همی خواهم که آیی در برم شاد

که تا باشم زمانی از تو دلشاد

اگر کامم ز لعلت برنیاید

کنم پیش جهانبان از تو فریاد

که دل بربود از ما چشم مستش

بدادم عاقبت چون زلف بر باد

ز یاد او دمی خالی نشد جان

نکرد آن بی وفا یک دم مرا یاد

برای روز وصلت مادر دهر

به یمن طالع عشقت مرا زاد

طبیب من به بالینم نیامد

به یک شربت نکرد او خاطرم شاد

نشستم بر سر کویش بسی سال

که یک روزش نظر بر من نیفتاد

چرا آخر چنین نامهربانی

وفا و مهر از عالم برافتاد

دلم بربود و آنگه قصد جان کرد

جهان و جان فدای جان او باد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر آرزو می‌کند که محبوبش به او بیاید و او را شاد کند. او از عشقی ناامید سخن می‌گوید که دلش را گرفته و هیچ نشانه‌ای از وفا در آن نمی‌بیند. شاعر از درد و رنج خود به خاطر دوری محبوبش می‌گوید و احساس ناامیدی و بی‌وفایی را توصیف می‌کند. او هنوز هم به یاد محبوبش است و آرزو دارد که روزی دوباره به وصال او برسد، اما از بی‌توجهی و نامهربانی او شکایت دارد. در انتها، او اعلام می‌کند که جان و جهانش فدای محبوبش است و در عین حال از دل تنگی و سختی‌هایی که متحمل شده، ابراز تأسف می‌کند.