شمارهٔ ۴۱۸ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
ز قدّت چون خجل شد سرو آزاد
مکن بر بی دلان زین بیش بیداد
سوی ما یک نظر فرما ز رحمت
که تا گردد جهانی از تو دلشاد
به فریاد دل مسکین من رس
که جانم آمد از دستت به فریاد
دل و جان و جوانی در غم تو
نگارینا بدادم جمله بر باد
دل بیچارهٔ ما از هوایت
به دام زلف شبرنگت درافتاد
چه گویم مادر ایام گویی
به عشق آن پری زاده مرا زاد
ز جانت بنده گشتم رایگانی
مکن بر ما ستم ای سرو آزاد
بده کام دلم یک روز ور نی
زنم از دست جورت در جهان داد
گرش خون من مسکین مرادست
جهان و جان فدای جان او باد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر احساسات عمیق عاشقانه و دلشکستگی شاعر را به تصویر میکشد. شاعر در آن از معشوق میخواهد که به او نگاهی رحمتآمیز بیفکند تا قلبهای پر از غم و اندوه را شاد کند. او از درد و فریاد دل مسکین خود سخن میگوید و به زیبایی معشوق اشاره میکند که دلش را در دام زلف خود گرفتار کرده است. شاعر همچنین از عشق و وابستگی عمیق خود به معشوق سخن میگوید و از او میخواهد که بر او ستم نکند. در نهایت، شاعر با بیان احساس فدای جان و جهان خود برای معشوق، عمیقترین عشق و فداکاری را ابراز میکند.