شمارهٔ ۴۲۰ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
فریاد و فغان در غم هجران تو فریاد
تا چند کنی بر من دلسوخته بیداد
تا کی غم هجران بنهی بر دل ریشم
تا کی نکنی یک شبک از وصل خودم یاد
یک دم نزنم بی تو تو دانی که چنین است
با آنکه نیاری ز من خسته دمی یاد
از آتش هجران تو خاکستر محضیم
از ما که رساند به تو پیغام مگر باد
این اشک که میرانمش از رخ بر مردم
با آنکه جگر گوشه بُدم از نظر افتاد
گر راست بپرسی سخن مهر و محبّت
با مات نبود ای بت بگزیده ز بنیاد
از ماه رخان جمله جفا گشت مسلّم
گویی به جهان عادت این رسم که بنهاد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر نشاندهنده غم و اندوه عمیق شاعر به خاطر جدایی از belovedی است. شاعر از فریاد و زاری خود در این اندوه سخن میگوید و از بیرحمی معشوق و بیخبری او از حال او شکایت میکند. او احساس میکند که غم جدایی او را فراگرفته و هیچ کس جز باد قادر به انتقال پیامش نیست. شاعر از عشق و محبت سخن میگوید و به طور خاص به تعبیر درد و رنجی که از جدایی احساس میکند، تأکید میورزد. در نهایت، او میگوید که زیبایی معشوق، خود به جفا و بیوفایی میانجامد.