نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۲۸ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

لب لعلت ز جهانی دل و جان می‌طلبد

دل و جان را چه محل هر دو جهان می‌طلبد

چون قد سرو روانت بخرامد به چمن

در نثار قدمش روح و روان می‌طلبد

بلبل جان من از شوق گل رخسارت

گل به بستان جهان نعره زنان می‌طلبد

ز جفای تو نگارا دلم از جان بگرفت

همچنان دولت وصل تو به جان می‌طلبد

آنکه بیرون بود از حسن تو داری به جهان

دل سرگشتهٔ من در لبت آن می‌طلبد

دل من در طلب قامت رعنای تو بود

نه که در باغ جهان سرو روان می‌طلبد

چون تو را بود عنایت به سوی خسته دلان

دل بیچارهٔ ما از تو همان می‌طلبد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف عشق و دل‌باختگی پرداخته است. شاعر از لبی خوش‌رنگ و زیبایی معشوق سخن می‌گوید که دل و جانش را می‌طلبد. او بیان می‌کند که وجود این زیبایی، حیات و روح را نیز می‌طلبد و در مقابل آن زیبایی، دل بلبل (نماد عاشق) به وجد آمده و از شوق به نعره درمی‌آید. شاعر همچنین از درد جدایی و جفای معشوق می‌گوید که دلش را به آتش کشیده و در عین حال، دولت وصال معشوق را آرزو دارد. نهایتاً، او مستأصلانه بیان می‌کند که دلش در جستجوی قامت رعنای معشوق است و تنها توجه معشوق به دل‌های خسته او را تسلی می‌دهد.