شمارهٔ ۴۷۹ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
درد دل را ز تو ای دوست نهان نتوان کرد
جان شیرین منی صبر ز جان نتوان کرد
مشکل اینست که از جور فراقت صنما
خون رود در جگر و هیچ فغان نتوان کرد
اینچنین عهد شکستن که تو را عادت و خوست
تکیه بر عهد تو و آب روان نتوان کرد
من در این درد که هستم ز فراق رخ تو
بجز از خون دل از دیده روان نتوان کرد
با وجود قد و بالای جهان آرایت
هیچ میلی به سوی سرو روان نتوان کرد
شرح شوق تو قلم گفت ز حد بیرونست
صد زبان بایدم آن یک دو زبان نتوان کرد
گرچه در دار جهان نیست وفایی لیکن
این همه جور نگارا به جهان نتوان کرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از درد و رنج فراق معشوق گلهمند است. او نمیتواند احساسات خود را پنهان کند و میگوید: جان او به دلیل جدایی از محبوبش در عذاب است. در فراق معشوق، هیچ فریادی نمیتواند به گوش دیگران برساند و تنها درونش پر از درد و خون است. او به معشوق اشاره میکند که عادت به شکستن عهد دارد، اما او نمیتواند بر این عهد تکیه کند. همچنین، هرچند در دنیا وفا و صداقت کمیاب است، اما سختیهای عشق و دوری از محبوب به قدری زیاد است که هیچ چیزی را نمیتوان با آن مقایسه کرد. شعر به خوبی از غم و شوق عاشقانه و ناکامیهای عشق حکایت میکند.