نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

تو سر بر من گران داری نگارا

نگویی از چه رو آخر خدا را

مکن بر من جفا و جور از این بیش

که طاقت طاق شد زین جور ما را

ز حد بیرون مبر کز درد مردیم

که حدّی باشد ای دلبر جفا را

چو دل در طرّهٔ زلف تو بستیم

سزد گر نشکنی عهد و وفا را

به خون دل منقّش می‌کنم روی

چو در دستم نمی‌آیی نگارا

تو بر ما گر کسی دیگر گزینی

به جای تو دگر کس نیست ما را

صبا را از سر و زلف تو گفتم

که بویی آورد این بینوا را

ندانستم به دام زلف مشکین

گرفتار آورد دردم صبا را

به شکر آنکه سلطان جهانی

دوا کن گهگهی حال گدا را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و درد ناشی از جدایی و بی‌وفایی معشوق است. شاعر از محبوب خود می‌خواهد که بیشتر از این بر او سخت نگیرد و تحملش به پایان رسیده است. او از معشوق می‌خواهد که عهد و وفا را رعایت کند و اشاره می‌کند که اگر کسی دیگر در زندگی او انتخاب کند، هیچ کس نمی‌تواند جایگزین او شود. شاعر به زلف‌های معشوق اشاره می‌کند که او را به دام انداخته و در نهایت دعا می‌کند که خداوند حال او را بهتر کند. این اثر پر از احساسات عاطفی و اشتیاق به وصال است.