نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۰۰ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

مرغ جان من دلخسته هوا می‌گیرد

بوی زلف تو هم از باد صبا می‌گیرد

ماه و خورشید جهان را به یقین می‌دانم

کز رخ روشن تو نور و ضیا می‌گیرد

طوبی و نارون اندر چمن باغ بهشت

از قد و قامت تو نشو و نما می‌گیرد

ای طبیب دل پُر درد نگویی با من

کز من خسته ملال تو چرا می‌گیرد

آه من گر همه آتش شود ای جان جهان

آب حیوان منی در تو کجا می‌گیرد

بازِ مهر من مهجور، کبوتر بچه‌ای

در هوای شب وصلت به بلا می‌گیرد

گفته بودم ز جفایت بنهم سر به جهان

دامن مهر تو ای دوست وفا می‌گیرد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و احساس دل‌تنگی سروده شده است. شاعر به موجودی اشاره می‌کند که جان او را گرفته و دلش به یاد معشوق خسته است. بوی زلف معشوق در باد به مشامش می‌رسد و روشنایی ماه و خورشید را از زیبایی چهره او می‌داند. شاعر به توصیف زیبایی معشوق و تأثیر آن بر طبیعت و باغ بهشت پرداخته و از درماندگی‌اش نزد معشوق می‌گوید. او همچنین احساس می‌کند که عشقش نسبت به معشوق در دوری، مانند کبوتر بچه‌ای سرگردان است و در نهایت، عشق و وفاداری‌اش را بیان می‌کند، به رغم جفاهایی که متحمل شده است.