شمارهٔ ۵۰۶ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)
این دیدهٔ نم دیده بی روی تو خون ریزد
طوفان ز غم عشقت هر لحظه برانگیزد
هر باد که برخیزد در صبحدم از کویش
مهر رخ آن مه را با خاک من آمیزد
هر حلقه که بگشایی از زلف پریشانت
بینی تو بسی دلها کز حلقه درآویزد
با لطف گل سوری در گلشن جان افروز
چون روی تو را بیند در حال فرو ریزد
طالع نکند یاری کاو در بر ما آید
بیچاره دل حیران با بخت چه بستیزد
چون نقد دل خود را در خاک درت گم کرد
خاک سر هر کویی از بهر چه میبیزد
در کوی وفاداری شد جان جهان ساکن
گر سر برود او را از کوی تو نگریزد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساس عمیق عشق و دلتنگی میپردازد. شاعر از حالتی که به خاطر دوری معشوقش تجربه میکند، سخن میگوید و توصیف میکند که چطور چهره معشوقش خون ریزد و طوفانهای غم هر لحظه در وجودش شعلهور میشود. همچنین اشاره میکند که هر بادی که از کوی معشوق بوزد، مهر و زیبایی او را با خاک او درمیآمیزد. شاعر در ادامه بیان میکند که زلف پریشان معشوق دلهای بسیاری را به خود جذب میکند و زیباییهای او باعث میشود دیگران به شکوه و عظمت عشق او پی ببرند. او به ناامیدی ناشی از دوری از محبوب اشاره میکند و میگوید که هیچ یاری نمیتواند به او آرامشی بدهد. در نهایت، شاعر بیان میکند که عشق وفادارانهاش تا آخرین لحظه در نزدیکی معشوقش باقی خواهد ماند.