نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۰۷ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)

آن غمزه فتّانت از خواب چو برخیزد

دانم که ز هر گوشه صد فتنه برانگیزد

بر خاک درش دایم چون معتکفیم از جان

آخر ز چه رو جانان خون دل ما ریزد

بر خاک من مسکین چون درگذری ای دوست

گردیم چو برخیزد در دامنش آویزد

جان گم شده از دستم بر خاک سر کویش

دل خاک سر هر کو بی فایده می‌بیزد

چون نیست تو را میلی با غم زدگان چه‌توان

بیچاره دل محزون با بخت چه بستیزد

آن سلسلهٔ مشکین بر پای دل ما نه

کز زلف چو زنجیرت دیوانه نپرهیزد

آن کس که غم عشقت از جان و جهان جوید

از تیغ نیندیشد وز تیر نبگریزد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و غم ناشی از آن است. شاعر از زیبایی و کشش معشوق صحبت می‌کند و به تأثیرات منفی آن بر دل‌های عاشق اشاره می‌کند. او حسرت می‌خورد که چرا معشوقی که این همه فتنه به وجود آورده، به حال عاشقان بی‌پناه توجهی ندارد. در نهایت، شاعر می‌گوید که کسی که عشق را در دل خود دارد، نباید از درد و رنج‌های ناشی از آن بترسد و باید با قدرت به ادامه‌ی عشق بپردازد.