شمارهٔ ۵۰۸ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
سحرگهی که ز خواب شبانه برخیزد
هزار فتنه ز دور زمانه برخیزد
اگر تو سرو گل اندام در کنار آیی
هزار نالهٔ شوق از کرانه برخیزد
کجا کرانه کند یار مهربان از من
اگر غبار وجود از کرانه برخیزد
اگر تو سرو خرامان درآیی از در ما
کدورت از دل ما بی بهانه برخیزد
بسان سرمه کنم توتیای دیدهٔ خویش
هرآن غبار کز آن آستانه برخیزد
به بوی دانه خال تو هر زمان صنما
کبوتر دلم از آشیانه برخیزد
بسوزد این تتق زرنگار نُه تویی
گرم ز آتش دل یک زبانه برخیزد
کسی که از دو جهان فرد نیست در غم او
گمان مبر که به محشر یگانه برخیزد
نظر به چشم وفا کن دمی به حال جهان
که از میانه فسون و فسانه برخیزد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف احساسات شدید عاشقانه و عشق به معشوق میپردازد. شاعر با بیدار شدن از خواب، به تأثیر معشوق بر وجودش اشاره میکند و میگوید که حضور او هزاران ناله شوق را برمیانگیزد. او همچنین به زیبایی و معشوقهاش اشاره میکند و بیان میکند که با حضور او، کدورتها از دلش زدوده میشود. عشق او چنان قوی است که دلش به سمت معشوق میتپد و همواره در انتظار دیدار اوست. در پایان، شاعر به عمق احساساتش اشاره میکند و تأکید میکند که این تعلق نظر به وفا و محبت معشوق دارد.