شمارهٔ ۵۱۹ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
فریاد کاین طبیب به دردم نمیرسد
دستم به دور وصل تو هر دم نمیرسد
مجروح شد دلم به سر نیش اشتیاق
مشکل که از وصال تو مرهم نمیرسد
راضی شدم به نکهت زلفین دلکشت
فریاد و الغیاث که آن هم نمیرسد
دلدار اگرچه همدم یاران محرمست
ما را به غیر غم ز تو همدم نمیرسد
نیش فراق روی تو دانی که هر نفس
بر جان خستگانت ز صد کم نمیرسد
جرّاح هجر روی تو بس نیش میزند
بر دل ولی چه سود که بر دم نمیرسد
چندانکه دیده بر در شادی نهادهام
بس حلقه بر در دلم از غم نمیرسد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات عمیق و دردناک عشق و فراق میپردازد. شاعر از ناکامی در یافتن درمان برای درد دلش صحبت میکند و میگوید که هیچ چیز نمیتواند جایگزین وصال معشوقش شود. او از زخمهای عشق و غم فراق مینالد و میگوید که حتی اگر دلدار در کنار دوستانش باشد، او نمیتواند غم او را بزداید. در نهایت، حس تنهایی و ناامیدی شاعر را از درک شادی و راحتی در زندگی مأیوس میکند.