نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۲۷ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)

خوش باشد ار آن دلبر جانانهٔ ما باشد

در بحر غم عشقش دردانهٔ ما باشد

بر رغم بداندیشان آخر چه شود کز لطف

آن جان جهان یک شب در خانهٔ ما باشد

شادی نبود ما را جز با شب وصل تو

گویی که غم عشقش همخانهٔ ما باشد

بیگانه شدم از خویش تا با تو شدم پیوند

زآن رو که بجز عشقت بیگانهٔ ما باشد

شاید که ز جور تو ای نور دو چشم ما

اندر سر هر کویی افسانهٔ ما باشد

ای باد صبا مویی بگشای بیاور تا

تاری ز سر زلفش در شانهٔ ما باشد

گر هر دو جهان بخشند ما را به نظر ناید

ای دوست سر کویت کاشانهٔ ما باشد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

غزل بیانگر عشق و longing به محبوبی است که وجودش برای شاعر بسیار ارزشمند و حیاتبخش است. شاعر می‌گوید که خوشی او تنها در کنار محبوبش است و اگرچه دیگران بدبین هستند، او امیدوار است که آن عزیز یک شب در خانه‌اش بیاید. او احساس بیگانگی از خود دارد و تنها با وصل به محبوب به آرامش می‌رسد. در نهایت، خواسته‌اش این است که سر کوی محبوب، کاشانه‌اش باشد، حتی اگر همه چیز دنیا را به او بدهند، این آرزو برایش کافی است.