شمارهٔ ۵۲۹ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
گرچه بیداد جفای تو به غایت باشد
حاشلله که مرا از تو شکایت باشد
دل تو میل وفای من سرگشته نکرد
از دل ای دوست به دل گرچه سرایت باشد
از جهان کام دل آن روز بود حاصل من
که تو را با من دلخسته عنایت باشد
گر نماند اثری از من بیچاره هنوز
دل من بر سر پیمان و وفایت باشد
در جهانت چو جهان بنده مخلص نبود
مکشش خاصه که بی جرم و جنایت باشد
گر به خاکش گذری بوی محبّت شنوی
بکن اندیشه که مهرش به چه غایت باشد
دادهام جان و جهان و غم عشقش ستدم
در جهان بهتر از اینم چه کفایت باشد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به احساسات عمیق و دردناک خود درباره عشق و وفاداری اشاره میکند. او با وجود جفای معشوق، از شکایت و دلخوری پرهیز میکند و همچنان به محبت و وفایش ادامه میدهد. شاعر بیان میکند که تنها روزی که کام دلش حاصل شده، زمانی است که معشوق به او توجه کند. او حتی اگر آثارش از بین برود، دلش به پیمان و وفای معشوق خواهد بود. شاعر همچنین از ناعدالتیهای دنیای عشق و فراق صحبت میکند و به نیت واقعی خود در عشق اشاره میکند. در نهایت، او تمام زندگی و وجودش را به خاطر عشقش فدای معشوق میکند و به تأکید میرسد که هیچ چیز بهتر از این عشق و وفاداری نیست.