شمارهٔ ۵۳ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
ای خجل از شرم رویت آفتاب
وی ز تاب هجر تو دلها کباب
آتش دل را دوا میخواستم
از طبیب و صبر فرمودم جواب
صبر فرمودی مرا در عاشقی
عشق مشکل صبر گیرد در حساب
در غمت هرچند زاری کردهام
زان دهن نشنیدهام هرگز جواب
چون میسّر نیست وصلت دلبرا
دولتی باشد گرت بینم به خواب
در جهان ملجاء من درگاه تست
بیش ازین روی از من مسکین متاب
پیر گشت از غصّه دوران دلم
یاد باد آن دولت وقت شباب
چون جهان را جز تو دارایی نبود
از چه رو کردی جهان یک سر خراب
رحم کن بر من که در ایام حسن
رحم بر بیچارگان باشد ثواب
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر دلتنگی و غم عاشقانه است. شاعر از شرم و زیبایی محبوبش میگوید و از درد دوریاش در عذاب است. او به طبیب و صبر مراجعه کرده، اما در عشق، صبر به سختی میتواند مشکل را حل کند. شاعر از زاری و بیجوابی به محبوبش میگوید و از اینکه وصال معشوق غیرممکن است، گلایه میکند. او از خداوند درخواست رحمت دارد و به یاد روزهای جوانی و خوشی میافتد. در نهایت، شاعر از خدا میخواهد که به حال بیچارگان رحم کند، زیرا در ایام زیبایی، رحم بر دیگران ثواب دارد.