نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۸ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

آن ماه اگر فرو کشد از روی خود نقاب

از شرم روش خون چکد از روی آفتاب

بیدار بخت تست ولیکن به چشم ما

ای دوست از چه روی ببسته‌ست راه خواب

بازآ که از فراق رخ دلفریب تو

خون می‌رود ز دیدهٔ جانم به جای آب

پیش لب چو آب حیات تو عاشقان

از دل کنند آتش و از سینه‌ها کباب

بر باد داده‌ای تو چو خاکم ز عشق خویش

آبم ببرده‌ای تو از آن آتش مذاب

خوی می‌چکد ز عارض چون یاسمن تو را

گل چون عرق کند بچکد زو به دم گلاب

در خواب دولت شب وصلم نموده‌اند

تشنه ز حسرت آب تصوّر کند سراب

چون زلف سرکشت دگرم تاب می‌دهی

زین بیش دلبرا ز من خسته سرمتاب

از غمزه‌های مست خود ای نور دیده‌ام

کردی چو چشم خویش جهان سر به سر خراب

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و فراق صحبت می‌کند. شاعر از زیبایی ماه و روشنی آفتاب یاد می‌کند و از درد جدایی از معشوقش سخن می‌گوید. او به تحیر و دل‌تنگی‌اش برای معشوق اشاره می‌کند و می‌گوید که عشق او مانند آبی حیات‌بخش است، اما حالا او در حسرت معشوقش در آتش شوق می‌سوزد. شاعر همچنین از غم و ویرانی ناشی از جدایی‌اش از معشوقش صحبت می‌کند و از معشوق می‌خواهد که به او بازگردد تا دوباره خوشبختی را تجربه کند. شعر به زیبایی نشان می‌دهد که چگونه عشق و فراق می‌توانند زندگی انسان را تحت تأثیر قرار دهند.