شمارهٔ ۵۴۷ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
آن دیده نباشد که نه حیران تو باشد
وان دل نبود کاو نه به زندان تو باشد
گر بر سر من حکم کنی رای صوابست
آن سر چه کنم گر، نه به فرمان تو باشد
در عید رخت کرده فدا جان جهانیست
آن جان نبود جان که نه قربان تو باشد
هر میوه که از جنّت فردوس بیارند
میلم همه بر پسته خندان تو باشد
در رشته نظمم طلبم لؤلؤ لالا
نه نه غلطم رشته دندان تو باشد
من درخور وصل تو نیَم لیک نگارا
گر لطف کنی غایت احسان تو باشد
با روی دل افروز تو آن قدر ندارد
خورشید جهانتاب که دربان تو باشد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به ماهیت عشق و وابستگی به معشوق پرداخته است. شاعر به وجود عشق و دلباختگی خود اشاره کرده و میگوید که چشم و دل او همیشه به سمت محبوب است. او از قدرت و اراده محبوب سخن میگوید و هر حکم و تصمیمی را که معشوق بگیرد، بر حق میداند. شاعر بیان میکند که جانش فدای زیبایی محبوب است و هیچ چیز در دنیا ارزشمندتر از او نیست. همچنین او به تمایل و عشق خود نسبت به زیبایی و لبخند معشوق اشاره کرده و در نهایت از خواست خود برای وصال محبوب سخن میگوید و آرزو میکند که محبوب با لطفش او را بپذیرد. در کل، شعر به شدت تحت تأثیر احساسات عاشقانه و نیاز به وصال است.