نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۴۸ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

مرا جز شور تو در سر چه باشد

مرا جز وصل تو درخور چه باشد

شبی از روی لطف و مهربانی

گر آیی نزدم ای دلبر چه باشد

غریبی بی نوایی گر نوازی

ثوابی کن از این بهتر چه باشد

گر آیی پیشم ای سرو سمن‌بوی

نثار پای تو جز سر چه باشد

وگر بی انتظار از در درآیی

زهی لطفت از آن خوشتر چه باشد

رخم چون زر شد از هجران نگارا

بگو وجهی نگویی زر چه باشد

سر و افسر نهادم در ره عشق

چو سر رفتم غم افسر چه باشد

مرا افسون عشقت کرد بیهوش

به من افسون افسونگر چه باشد

به ظلمات شب هجرت فتادم

بجز نور رخت رهبر چه باشد

نگارا با منت این جور و خواری

نمی‌دانم نظر تا در چه باشد

بیا کاندر شب تاریک هجران

به چشمم بی تو ماه و خور چه باشد

برت ناخورده‌ام ای سرو آزاد

گرم گیری شبی در بر چه باشد

به من گفتی جفاکار وفاجوی

جهان را جز برِ این دل، بر چه باشد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر پر از احساسات عاشقانه و اشتیاق به معشوق است. شاعر با بیان زیبایی‌ها و معانی عمیق، از عشق و جدایی سخن می‌گوید. او تأکید دارد که جز عشق و وصال معشوق، چیز دیگری برایش مهم نیست. شب‌ها و تنهایی‌ها را با یاد و حضور معشوق در ذهنش زندگی می‌کند، و ذکر می‌کند که حتی در درد و رنج جدایی نیز تنها چیزی که می‌تواند دردش را تسکین دهد، عشق و زیبایی معشوق است. در ادامه، او از سر و افسر عشق به عنوان نمادهایی برای سرسپردگی و فداکاری خود یاد می‌کند و می‌پرسد که جز عشق چه چیزی می‌تواند برتری داشته باشد. در نهایت، شاعر با نگاهی عمیق به انسانی بودن و غم جدایی، عشق را به عنوان تنها نور در تاریکی و ناامیدی معرفی می‌کند.