شمارهٔ ۵۵۹ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)
گرم ز حال بپرسی دمی غریب نباشد
ورم به وصل نوازی شبی عجیب نباشد
ز گلستان وصالت به غیر خار فراق
بگو چرا من بیچاره را نصیب نباشد
به شوق آن رخ چون گل اگر هزار بود
به زاری من دلخسته عندلیب نباشد
مگر به دولت وصلش دل من مسکین
ز هجر دوست به کام دل رقیب نباشد
محبّ صادقت از جان منم تو تا دانی
که جز غم تو مرا در جهان حبیب نباشد
به کام خاطر بدگو شدم ز هجرانت
گرم ز حال بپرسی دمی غریب نباشد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره احساسات عمیق عاشقانه و درد فراق است. شاعر به معشوقهاش میگوید که اگر از حال او بپرسد، هرگز غریبه نیست و از اینکه در کنار او نیست، دچار مشکل است. او به زیبایی و محبت معشوق اشاره میکند و میگوید که از گلستان وصال او فقط خار فراق نصیبش شده است. شاعر از غم و درد جدایی سخن میگوید و میخواهد که معشوق به حال او توجه کند، چرا که جز غم او چیزی در دل ندارد. این بیان، نشاندهندهی شدت عشق و longing (آرزو) شاعر به معشوق است.