شمارهٔ ۵۵۲ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
هر که را در دو جهان همچو تو یاری باشد
یا به دست دل او چون تو بهاری باشد
کی کند بس ز تماشای گلستان رُخت
خاصه کز وصل تواَش بوس و کناری باشد
بر سر چشمهٔ چشمم بنشین تا گویم
جای سرو و چمنی هم به کناری باشد
گذری کن به سوی ما ز سر لطف دمی
زآنکه سَروَش به سر خاک گذاری باشد
گر گذاری بُوَدَم در دل تو نیست عجب
زآنکه از خس دل دریاش چه عاری باشد
بادهٔ عشق ترا مستی از آن بیشترست
که به یک جرعه مرا دفع خماری باشد
به شب زلف تو و روز رُخت بتوان دید
گرچه در جمله جهان لیل و نهاری باشد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره علاقه و اشتیاق عمیق شاعر به محبوبش است. شاعر اشاره میکند که هیچ کس در دنیا نمیتواند مانند محبوب او یاری رسان باشد. او به زیباییهای وجود محبوب و تاثیر آن بر دل و جان اشاره میکند. شاعر خواهان نزدیک شدن محبوب به خود است تا از زیبایی و لطافت او لذت ببرد. همچنین به مسأله عشق و تأثیر آن بر روح و جسم اشاره میکند و بیان میکند که عشق محبوبی میتواند او را به شدت تحت تاثیر قرار دهد و باده عشق او را مست میکند. در نهایت، به این نکته میپردازد که دیدن زیبایی محبوبش در همه ساعات، همواره برایش یک نعمت و شادی بزرگ است.