شمارهٔ ۵۵۳ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
درد ما را ز وصال تو دوا کی باشد
کام جانم ز دهان تو روا کی باشد
به وفا وعده همی کرد که یارت باشم
در دل ماهرخان مهر و وفا کی باشد
گفته بودی غم کارت بخورم صبری کن
صبرم از روی نگارین تو تا کی باشد
آنکه جان را به غمت باخت و نشد شاد به وصل
به غم و اندُهت ای دوست سزا کی باشد
بیش از این جور و جفا بر من مسکین مپسند
که مرا طاقت این جور و جفا کی باشد
از جهانم شده یکتا به غمت خرسندم
که به یک دل صنما قبله دو تا کی باشد
چون تو سلطان جهانی نظری دار به ما
گرچه اندیشه سلطان و گدا کی باشد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساسات عمیق عاشقانه و درد ناشی از دوری و جدایی است. شاعر به توصیف احساسات ناشی از عشق و وفا میپردازد و از وعدههای عشق که محقق نمیشوند، رنج میبرد. او از عشق و وفای محبوب صحبت میکند و انتظار دارد که این عشق به حقیقت بپیوندد. همچنین از بیتابی و تحمل سختیهای عشق میگوید و از محبوب میخواهد که بیشتر از این بر او سختی نرساند. شاعر در نهایت به مقام والای محبوب خود اشاره میکند و از او میخواهد نگاه ملایمتری به او داشته باشد.