شمارهٔ ۵۵۴ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
هرکه را دل متمایل به جمالی باشد
در دو چشمش ز رخ یار خیالی باشد
دل بیچارهام از دست خیالت خون شد
خرّم آن دم که مرا با تو وصالی باشد
نکنی یاد من خسته مبادا صنما
بر دلت از من بیچاره ملالی باشد
چون قد و قامت تو سرو نروید به چمن
چون لب لعل تو گر آب زلالی باشد
گل چو رنگ رخ تو نیست به بستان جهان
یا به بالای بلند تو نهالی باشد
گفتم ای دل مرو اندر پی دلبر زنهار
که فراق رخ آن دوست وبالی باشد
ای دل خسته فراقش به کمالست مگر
شب هجران تو را نیز زوالی باشد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و دلتنگی است و احساساتی را که در زمان فراق از محبوب به دل میآید توصیف میکند. شاعر از زیبایی محبوب و تاثیر آن بر دل و جانش سخن میگوید و به حسرت و ناراحتی ناشی از دوری اشاره میکند. او به خود یادآوری میکند که دنبال محبوب نرود تا درد فراق بیشتر نشود و در نهایت به این نتیجه میرسد که عشق و یاد محبوب اگرچه سخت است، اما لحظاتی از وصال با او بسیار شیرین و دلپذیر خواهد بود.