نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۶۴ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)

نماز ما به چه ارزد اگر نیاز نباشد

من آن نیاز نیارم که در نماز نباشد

کدام دل که به یاد تو در شب غم هجران

به بوتهٔ غم عشق تو در گداز نباشد

مگوی سرّ دل خود به هر کسی زیراک

درون خاطر هر کس محلّ راز نباشد

نه دل بود که ز یاد تو یک زمان خالیست

نه دیده‌ای که به رخ چون مه تو باز نباشد

دلم کبوتر وحشی هوا گرفت و برفت

چه چاره سیر کبوتر به‌سان باز نباشد

اگرچه کعبه مقصود را طریق مخوفست

به پای طالب مقصود ره دراز نباشد

هزار سرو سهی در میان باغ درآید

یکی به قامت رعنای سرفراز نباشد

چو خسته‌ای ز ره دور می‌رسد زنهار

مکن تو ناز که آن لحظه وقت ناز باشد

اگرچه نیست تو را میل خاطری به جهانی

حقیقتست مرا عشق تو مجاز نباشد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به اهمیت عشق الهی و نیاز درونی اشاره دارد. شاعر می‌گوید که نماز و اعمال عبادی اگر با نیاز واقعی و عشق به خدا همراه نباشند، ارزشی ندارند. او به احوال دل و یاد محبوب می‌پردازد و تأکید می‌کند که هیچ دلی نمی‌تواند از یاد محبوب خالی باشد. همچنین، شاعر از مشکلات و چالش‌های مسیر رسیدن به هدف سخن می‌گوید و بر اهمیت عشق به خدا تأکید می‌کند که واقعی و ضروری است. در نهایت، این شعر بیانگر احساس عمیق عشق و نیاز به ارتباط با معبود است.