شمارهٔ ۵۶۸ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
بر خسته دلان جور از این بیش نباشد
نیش ستم آخر به سر ریش نباشد
مجروح دل خستهام از تیغ فراقش
در نوش لبت بهره بجز نیش نباشد
هرکس خورد آخر غم احوال دل خویش
ما را به غم عشق غم خویش نباشد
بیگانه به حال من دلداده ببخشود
مشکل که ترحّم به دل خویش نباشد
جان در تن مهجور من ای نور دو دیده
بی صحبت شیرین تو کاریش نباشد
گفتم که کنم جان و جهان در سر کارش
قول من بیچاره کمابیش نباشد
بیچاره دلم را ز چه روی ای بت مهروی
در بارگه وصل تو باریش نباشد
بار غم هجران تو مشکل بود امّا
از جور و جفاهای تو یاریش نباشد
در سایه انصاف بدارم که جهان را
جز درگه الطاف تو جاییش نباشد
ما منتظر لطف تو مگذار که گویند
سلطان جهان را غم درویش نباشد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساسات عمیق و رنجهای ناشی از عشق و جدایی پرداخته است. شاعر از غم و دردهای ناشی از فراق معشوق شکایت میکند و میگوید که در دل خستهاش هیچ چیز جز زخم عشق وجود ندارد. او به بیرحمی زمانه و ستمی که بر عاشقان میرود اشاره میکند و از دلتنگی و بیتوجهی به حال خود میگوید. در نهایت، شاعر از معشوق میخواهد که به حال دلش رحم کند و او را از غم دور کند، زیرا بیحضور او زندگی برایش بیمعناست. این شعر به غم و اندوه عاشقانه و انتظار برای رسیدن به وصال اشاره دارد.