نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۷۰ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

به دردت داروی دردم نباشد

ز دردت جز رخی زردم نباشد

ز روی لطف خود دریاب ما را

که گر جویی دگر گردم نباشد

به میدان وفا و عشقبازی

کسی دیگر هماوردم نباشد

فراق روی تو ای نور دیده

به جان تو که درخَوردم نباشد

مرا بگرفت دم در درد هجران

تحمّل بیش از این دردم نباشد

به غیر از وصل روح افزایت ای جان

تو دانی داروی دردم نباشد

بده کام دلم یک دم ز وصلت

که تا درد سرت هر دم نباشد

جگر گر هست ما را در غم عشق

بگو تا چون دم سردم نباشد

مسلمانان مرا جز سینهٔ ریش

از آن ماه جهان گردم نباشد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عمیق‌ترین احساسات عشق و درد فراق است. شاعر ابتدا بیان می‌کند که هیچ دارویی برای دردش وجود ندارد و تنها نشانه دردش، رنگ زرد چهره‌اش است. از محبوب خود درخواست می‌کند که او را دریابد، زیرا در غیر این صورت، هیچ دیگری نخواهد بود که به او کمک کند. شاعر به میدان عشق اشاره می‌کند و می‌گوید که هیچ رقیب دیگری برای او نیست. درد جدایی محبوبش بسیار طاقت‌فرساست و تحمل بیشتر از آن برایش ممکن نیست. او تنها راه تسکینش را وصل محبوب می‌داند و از او می‌خواهد که حداقل یک لحظه از وصالش را به او بدهد تا دردش کاهش یابد. در نهایت، شاعر تاکید می‌کند که جز عشق به محبوبش، چیز دیگری برایش ارزش ندارد.