نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۶۶ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

دلم پُر درد و درمانش نباشد

شبان هجر پایانش نباشد

قدم در راه عشقی چون توان زد

که سر حدّ بیابانش نباشد

چه مشکل حالتی باشد کسی را

که وصل دوست آسانش نباشد

بزد بر جان مسکین ناوکی چند

که در دل نوک پیکانش نباشد

چه دستی باشد آن بیچاره‌ای را

که بر دل هیچ فرمانش نباشد

دلم را بی غم او نیست آرام

سر بی عشق را جانش نباشد

چه تدبیرش بود آنرا که دستی

مگر جز در گریبانش نباشد

اگر عید رخ خوبش نماید

چه جان باشد که قربانش نباشد

جهان معمور چون باشد خدا را

اگر لطف جهانبانش نباشد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره درد و ناراحتی ناشی از جدایی و عشق ناتمام صحبت می‌کند. شاعر به شدت از غم دوری معشوق رنج می‌برد و احساس می‌کند که زندگی بدون عشق معنایی ندارد. او به وضعیت کسانی اشاره می‌کند که در عشق خود با مشکلاتی مواجه‌اند و نمی‌توانند به وصال محبوبشان برسند. در این شعر، عشق و محبت به عنوان عاملی ضروری برای آرامش و زندگی وصف شده است و بدون آن، زندگی برای شاعر خالی و بی‌معناست. در نهایت، شاعر می‌پرسد که چگونه می‌توان جهانی را که بدون لطف و محبت خداوند باشد، آباد دید.