شمارهٔ ۵۸۴ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
دیدهای کاو به سر کوی وفا رهبر شد
بی تکلّف به همه ملک جهان سرور شد
دیدهام بی تو نمیدید جهان را گویی
توتیای شب وصل تو ورا رهبر شد
جان همی داد دلم در هوس دیدارت
شکر یزدان که به مهر رخ تو بیمر شد
فصل ایام بهارست و لب جوی خوشست
لیک با زیور حسن تو کنون بهتر شد
سوسن از جمله ریاحین چو به بو کمتر بود
بوی خلقت بشنید او و زبان آور شد
یار من دور شدی باز ندانم خود را
چه کنم با تو مرا دیده و دل خوگر شد
آتش عشق تو هر لحظه فزونست مرا
مهر ما روز به روز از دل تو کمتر شد
جان بدادم به امید شب وصلت باری
روزی ما نشد و زان کسی دیگر شد
از پراکندگی حال جهان بی خبری
زلف گمراه تو زان روی چنین کافر شد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به توصیف عشق و دلتنگی خود میپردازد. او از دیدن زیباییهای جهان بدون معشوق ناامید و غمگین است و به عشقش اشاره میکند که هر لحظه فزونی مییابد. به رغم زیباییهای بهار و جوی خوش، حضور معشوق را مهمتر از همه چیز میداند. شاعر از دور شدن معشوق و دلتنگی ناشی از آن صحبت میکند و از سوز عشق و از دست دادن امید به وصال یاد میکند. این احساسات به صورت عمیق و شاعرانه بیان شده و دلتنگی و عشق همزمان را به تصویر میکشد.