شمارهٔ ۵۹۶ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
دوشم ز در آن شمع دلفروز درآمد
و آن تیره شب هجر نگارم به سر آمد
عمریست بپروردمش از آب دو دیده
تا قامت آن سرو دلارا به بر آمد
من منتظر وعده آن عمر گرامی
تا همچو سهی سرو شبی در گذر آمد
گفتم که زدم ناله بسی در شب هجران
المنة لله که چنین کارگر آمد
امسال ز خون جگر ماست تو دانی
کاین گلبن مقصود جهان بارور آمد
لیکن چه توان کرد نصیب من از آن گل
یا خار جفا یا همه خون جگر آمد
من خسته به هجران قدمی بر سر ما نه
تا بانگ برآرند که عمرش به سر آمد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره احساسات عمیق عاشقانه و درد جدایی است. شاعر در آغاز از ورود محبوب به زندگیاش و پایان شب تاریک جدایی صحبت میکند. او سالها با اشکهایش محبوب را پرورش داده تا به زیبایی او برسد و منتظر وعده دیدارش بوده است. شاعر از درد و رنجی که در زمان جدایی متحمل شده یاد میکند و به شوق و شکرگزاری خود بابت آمدن محبوب اشاره دارد. اما در عین حال، او از تلخی و ناچاری برخورد با وفور غم و اندوه در عشقش نیز میگوید و حسرت می خورد که آیا نصیبش از عشق واقعی، جز درد و رنج خواهد بود یا نه. در پایان، شاعر به حالتی از ناامیدی میرسد و از گذر عمر و پایان آن سخن میگوید.