شمارهٔ ۵۹۸ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
ز باد صبح حدیثی مرا به گوش آمد
که خیز ای دل مسکین که گل به جوش آمد
زمین ز لاله و خیری و سوسن و شمشاد
به بانگ بلبل شوریده در خروش آمد
چو جام باده به بستان دمید و گل بشکفت
ز چارسوی چمن، های و هوی نوش آمد
بگیر گوشه باغی و دامن چمنی
مرا ز هاتف غیبی چنین به گوش آمد
مده ز دست لب جوی و قامتی دلجوی
به گوش جان من از گفته سروش آمد
گلست عارض زیبای یار و لب چون می
ز آن جهت ز دهان تو بوی نوش آمد
دلم ز هوش به در رفته بود از هجران
ز بوی عنبر زلف تو باز هوش آمد
شکست طبله عطّار در همه بازار
از آنکه لعل لبانت شکر فروش آمد
چو نالهام بر دف در جهان شنید هَزار
ز شوق روی گل بوستان خموش آمد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به بیداری و شادی بهار اشاره میکند. او از صدای باد صبحگاهی الهام گرفته و از دل مسکین خود دعوت میکند که به زیباییهای گلها و طبیعت توجه کند. زمین پر از لاله و سوسن است و بلبلها در حال نغمهسرایی هستند. شاعر به بستان میرود و با نوشیدنی و گلها سرشار از نشاط و شوق میشود. او همچنین از زیبایی معشوق خود یاد میکند و بوی خوشی که از زلف او به مشام میرسد، دلش را به یاد او گرم میکند. در نهایت، شاعرانگی و شور زندگی در این لحظههای بهاری را توصیف میکند.