شمارهٔ ۵۹۷ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
رسید مژدهٔ شادی که شاه باز آمد
خلاص یافت دل از غم که دلنواز آمد
نگارم ار چه بسی انتظار میفرمود
چو صد نگار کنونم ز در فراز آمد
مرا ز درد فراقش شکایتی میبود
هزار شکر که آن غمگسار باز آمد
به ناز اگر بخرامد چو سرو در بستان
فغان ز لاله برآید که سرو ناز آمد
به پیش طاق دو ابروی همچو محرابش
هزار زاهد صد ساله در نماز آمد
خیال دوست ندا کرد کای فلان چون تو
بسی کبوتر وحشی به چنگِ باز آمد
بساز با غم هجران یار و شادی کن
که کار هر دو جهان از غمش به ساز آمد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره خوشحالی و شکرگزاری شاعر به خاطر بازگشت محبوبش است. شاعر از غم فراق رنج میبرده، اما اکنون با آمدن محبوب، دلش شاد و آرام شده است. او به زیبایی محبوبش اشاره میکند و میگوید که دیدن او همچون زیبایی درخت سروی در باغ است. همچنین، شاعر به تأثیر طرز نگاه محبوبش بر زاهدان (عابدان) اشاره میکند و اینکه هر کس به محبوب خود میاندیشد. در نهایت، او میگوید که باید با غم و شادی همزیستی کرد، زیرا هر دو احساس بخشی از زندگی هستند.