شمارهٔ ۶۰۴ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
عاشقان گل رخسار تو بستان طلبند
وز قد سرْووَشَت شیوه و دستان طلبند
همچو پروانهٔ سرگشته دل خلق جهان
بر فروغ رخ تو راه شبستان طلبند
بلبلان را همه فریاد و فغان دانی چیست
عاشقانند و به بستان گل بستان طلبند
در فراق رخ تو ناله برآورد هَزار
ناله و سوز سحرگاه ز دستان طلبند
غمزهٔ شوخ و لب لعل تو با همدگرند
رهزن و باج خود از باده پرستان طلبند
به شب دولت وصل تو ندارم دستی
تیغ هجران تو را رستم دستان طلبند
چشم تو خون جهان ریخت ازو نیست عجب
راستی و خرد و عقل ز مستان طلبند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر در وصف زیبایی و جذابیت معشوق سخن میگوید و بیانگر longing (عاشقانه) عدهای است که به دنبال دیدار و وصال او هستند. عاشقان همچون پروانههایی در جستجوی نور چهرهاش هستند که در باغ گل شادابی پیدا کنند. بلبلان هم صدای فریاد و نالههایشان را به خاطر دلتنگی برای معشوق سر میدهند. شاعر همچنین به غم جدایی اشاره کرده و میگوید که در شب وصال، تنهایی را تجربه کرده و تیرهای هجران او را آزار میدهد. در نهایت، به تاثیر عمیق چشمها و عقل میپردازد که از زیبایی معشوق موجب حیرت و تأمل میشود.