نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۰۹ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

چو زلف خویش چرا عهد یار بشکستند

چرا به تیغ جفا جان خستگان خستند

ز محنت شب هجران و اشتیاق وصال

به چشم حسرت ما راه خواب دربستند

قسم به روی چو خورشید تو که هشیاران

به بوی زلف تو جانا هنوز سرمستند

به چشم دوست که یاران خشم رفتهٔ ما

به شکل ابروی دلدار باز پیوستند

سرم برفت ز سودای عاشقان رُخش

همیشه داغ غم عشق دوست بربستند

فدای روی تو کردند ای صنم دل و جان

از آن جهت ز غم روزگار وارستند

نمی‌رود ز خیالم دمی که مردم چشم

مدام دیدهٔ جان در جمال او بستند

از آتش غم عشقت که در جهان افتاد

کنون ز باد هوایت چو خاک ره پستند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان دل‌تنگی و اندوه شاعر از فراق و دوری از معشوق می‌پردازد. شاعر در آن از شکستن عهد و پیمان یار صحبت می‌کند و به تلخی‌های ناشی از فاصله و شب‌های پرمُحنت عشق اشاره دارد. او با قسم به زیبایی معشوق، از سرمستی دوستداران او سخن می‌گوید و به اشک‌ها و حسرت‌های ناشی از جدایی اشاره می‌کند. شاعر همچنین از داغ عشق و غم‌هایی که بر دل عاشقان نشسته‌اند، یاد می‌کند و در پایان، از آتش عشق اشاره می‌کند که زندگی انسان‌ها را تحت تأثیر قرار داده است. به‌طور کلی شعر نشان‌دهنده عواطف عمیق و زخم‌های روحی ناشی از عشق و فراق است.