شمارهٔ ۶۱۵ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
دلم در شست زلفت گشت پابند
شده در بند زلفت نیک خرسند
من دلخسته در هجرانت گویم
جفا بر عاشق دلداده تا چند
گره بگشای از زلف زره پوش
ندارم بیش از این ای دوست در بند
ز صبرم تلخ شد کام دل ریش
بکن درمانم از لبهای چون قند
نگارینا مرنجانم از این بیش
ستم بر بندهٔ بیچاره مپسند
مرانم چون ز جانت بنده گشتم
که نتوان رفتن از پیش خداوند
چه کردم کان جهان بینم به یکبار
درخت دوستی از بیخ برکند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و درد جدایی سخن میگوید. شاعر دل او در زلف محبوب گرفتار شده و به این وضعیت خرسند است، اما از دوری معشوق گلهمند است و از او میخواهد که دردی که به او وارد میکند، بیشتر نکند. او اشاره میکند که صبرش به پایان رسیده و سختیهایی که تحمل کرده، امانش را بریده است. در پایان، او به احساسات عمیقش نسبت به معشوق اشاره میکند و به نوعی از او درخواست کمک و رحمت دارد.